سلام............حواسم نبود و دوباره از یک ماه هم گذشت و
یادم رفت به روز کنم...............معذرت میخوام از دوستانی
که سر زدن و کار تکراری دیدند.................برای جبران کوتاهیم
چند تا از آخرین کارامو مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد و بپسندید
................. یاحق
.
.
.
تمام جاده ها به تو می رسندو
تمام صدا ها از سمت تو می آیند
من پشت می کنم به تمام صدا ها و جاده ها
به تمام شعرهایی که مرا به تو میرسانند
به تمام جاده ها
به تمام قرمز هایی که از تو منتشر می شوند
به تمام صدا ها
دسته دسته کلاغ میریزد از احوال پرسی هات
من کجای این همه حال و احوال مگس شده ام که
که ویز ویزم را می پراند چشم هات
دوستت دارم –سلام، آمده ام بگویم که ویز ویز :
غار غار میکنی و می روی روی درخت پیر می نشینی
پشت به تمام جاده ها
به تمام صداها
.......................
......................................
.............................................................................................................................
بهار آمده بود و پازن ها با همان شهوانی ات همیشگی
به بزهایی فکر میکردندکه بر بلند ترین صخره ها
باد را بو می کشیدند
من اما همچنان و
تو اما همچنان
ایستاده بودیم وباد با همان شهوانی ات بهاری
ما را به رقص وا می داشت
،،،،،
حقیقت تلخی است نزدیکی و دوری
ما دوتا درخت عاشق بودیم
هر کدام یکسوی دیوار
.............................
..................
دیواری که ازهر دوی ما، بزرگتر بود
.
.
.
.
.............................................................................................................
امروز به اندازه تمام تلفن های جواب نداده دلتنگم
به اندازه تمام بن بست های توی شعر
به اندازه تمام غروب های مشکوک82 صغاد
به اندازه مو های زیر مقنعه دختر ها
در نماز اجیاری ضهر یک شنبه
میدانم سنگ به هر حال اتفاقی است که یک روز توی
ذهن شیشه ها می افتد
امروز عجیب هوس کرده ام برای کسی شعری بخوانم
مردم یک روز به هر حال موزه ها را به گه میکشند
و گه ها را به موزه
مردم یک روز به هر حال به اندازه ریدن راحت امروز صبحشان حتی
به پدر بزرگ هاشان فکر نخواهند کرد
و به چگونگی تولید نفت در زیر لایه های باستانی
مردم یک روز به هر حال، فکر، نخواهند کرد
من اما در این آخرین لحظات
در این لحظات آخر حتی
فراموش نمی کنم که ماه رفت گل بچیند و ، دیگر نیامد
،،،،،،،
بیچاره خورسید ، بیچاره خورشید ، بیچاره خورشید
داماد پیر
کیوسک تلفن از حرارت آب می شود
و پستچی ها با دست های سوخته نامه هایش رابر می گردانند
ماهواره ها هیچ وقت روی خوش به تو نشان نخواهند داد
(هیتلر هر خری بود برا خودش بود به من هیچ ربطی نداره )
سلام من دوباره آمده ام برینم توی زندگیت
آمده ام مادرت را به گا بدهم تا بدانی چقدر دوستت دارم
سلام سلام سلام----- تو از کدام صبح خوشبخت تری که من نیستم
تو از کدام طناب می آویزی که من نمی آویزم
آری همیشه پا های تو زود تر از من به زمین می رسد
و من به اندازه پایه یک آی سی مادر برد هم که باشد
از تو کوتاه بخت ترم
