سلام دوستان دنیای مجازی
بی هیچ مقدمه ای دعوتتون میکنم به
خواندن من
............................................
............................
...........
از فتیله تا عشق(3)
تقصیر کیست گم شدنم زیر لایه ها
وا رفتنم در آبسه سرد سایه ها
تقصیر کیست این همه دور از –شدن – شدن
غلطیدنم به حوصله هیچ مایه ها
می خواهم از توهم این - کیست - بگذرم
تا دور دست ساکت شهر گلایه ها
نارنج باشم و بتکانم گلوم را
هر چار فصل بر بدن کوه پایه ها
نارنج گفتم و تو در دهانم آب افتادی
نارنج تو بودی
تویی که هنوز بوی بهاریت کوچه ها را مست میچرخد و
شانه هات ابر ها را می جمبد
و چشمهات آبسالی تمام برجسته گیهای سینه صحراست
ای قوامستان نارنج پهنای شانه ها ت
،
نفرین به هر که نام تو را لکه دار کرد
آهوی چشم های ترت را شکار کرد
چشم به خون نشسته زیبای نعشه ات
تریاک شعر شد غزلم را خمار کرد
دیوار چیده است میان درخت ها
غولی که سیم رابطه را خار دار کرد
حالا تو آنطرف و من خسته اینطرف
با ما ببین که غول تنفر چه کار کرد
می ترسی از تلنگور زنجیر بر تنت
می ترسی از تصور غولی که از کودکیت تا امروز
از پشت هر ناگهانی بیرون می پرد
می ترسی از این که بباری توی دفتر خط خطیم
مباد دیوارها سیم هایی باشند که به خانه غول ها متصلند
مبادا باد تنفس گاو بزرکی باشد که ما میان دو شاخش خانه ساخته ایم
گاوی که عشق را ، دوست ندارد
و مبادا تو گوساله ای باشی که دارد بزرگ می شود
،
می خواهم از تصور این ترس بگذری
در من دوباره حس تغزل بپروری
آئینه را درست و حسابی نگاه کن
شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری
من در تو بودم و تو مرا خط خطی شدی
تو آدمی شبیه شغالی چرا خری؟
من، این شغال پیر چرا فکر می کنم
باید مرا به خاطر بودن بیاوری
من چیستم که لایق بودن نبوده ام
یا بوده ام به خاطر یک بود سرسری
ول کن کمیسیون پزشکی مزخرف است
اسکیزوفرنی ام ولی از نوع دیگری
شاید مرا به خاطر شعرم سقط کنند
شاید تو را به خاطر زیبائی ات پری
همیشه ی نفر هس که وسط شعر خوندنت
زرتی بزنه زیر خنده و اعصابتو به گه بکشه
،،
تصویر مات می شود و تیره کارها
هل می خورند از دهن گود غارها
ما می دویم و از پی ما جیغ میکشند
مثل سگان هی شده پشت شکار ها
.........
............
سمت کدام قله بکوچیم خویش را
تا تخم عشق گم نشود در فرار ها.....................

