تبليغاتX
cerebral palsy
cerebral palsy
گولزنا
سلام دوستان دنیای مجازی وقتتون به خیر امیدوارم خوب بوده باشید و دنیا به کامتون باشه.....قبل از اینکه بعداز ی مدت تقریبا زیاد کار تازه  ام رو بزنم ی خبر خوب بدم و اون هم این که کتاب دوست عزیزم  محمد کاظم حسینی هم رسید کتابی که این روزا کم نمونه ای مثل اون یکدست رو میشه پیدا کرد با نام - به دیوار دل نبند - که سر فرصت مطلبی بر آن خواهم نوشت اما دوستان میتونند کتاب رو  از این چند راه تهیه کنند ۱- اصفهان- خ چهار باغ نرسیده به دروازه دولت - فرهنگسرای اصفهان ۲ - شیراز خ معدل دنیای کتاب ۳- دوستان میتونن مبلغ ۱۵۰۰ تومان به ادرس سعادت شهر خیابان دانش کتابخانه شهید خبازی آقای کرمی پست کنند تا کتاب به ادرسشون پست بشه............................... و دیگه این که اینم   آخرین کارم.....................

....................................

..........................................................

           (از فتیله تا........عشق)۵

اینجا فضای صفر دموکراسی من است

این شعر ها نمود سگ احساسی من است

سکسیدن خیال تو با وجه های من

تدبیر های روحیه عاصی من است

 

در - سایه روشنای - حقیقت خزیده ام

تغییر رنگ های تو را بو کشیده  ام

یک روز غرق بوسه کشیدم لب تو را

یک روز روی روی تو چاقو کشیده ام

 

وحشی سرود سردی شب های برفی ام

باید بغل کنم تن خورشیدی تو را

ریدم به گور تنگ سیاست ، کجای بغض؟

پیدا کنم تبسم تبعیدی تو را؟

 

ای موج سر کشیده به عمق گدازه ها

باران کرم کرده گود جنازه ها

مات کدام تنگی سلول مانده است

چشم تو رو به واقعه ها رو به تازه ها؟

 

بگذار تا نفس بکشد سینه تو را

اتمسفر کثیف پر از سرب توپ ها

بگذار عکس آمدنت را دکور کنند

در شهر - مرگ مزه - تمام کلوپ ها

 

بگذار عاشقت بشوند افتضاح ها

رقاص ها و می زده ها، کج کلاه ها

در دستشویی خفقان جاری ات کنند

لب های عقده کرده - حاجی نکاح ها -

 

امروز قدر آدمی ات دوست دارمت

فردا مخواه سگ بشوم لاشه تو را

شلیک باش سمت دهان سکوت ها

بگذار در جنون بکشم ماشه تو را

 

تا سر کشم شراب بهایی بهمنی

می خوانی ام به خلق فضا های بیخودی

میریزمت میانه این شعر بی ادب

با چند وجه مختلف چند اپیزودی

 

- سیفون سنده - ،وجه جدیدی خیال کن

غیر از کلاه پشمی بابانوئل شدن

دیوانگیت رنگ تعقل گرفته است

چیزی نمانده است به مرز هگل شدن

 

خرگوش های باغ تو رانوک نمی زنند

- شبدرترین هویج سیاه درخت موز -

برشاخه های آهنی ات تخم کرده اند

زرافه های پر زده از شوره زار حوض

 

................. ،

در هم تنیده تر شده ای از کلاف ها

صد پاره چشم تر شدم از عنکبوت ها

ضلع کدام وجه به تصویر میرسی؟

تا جیغ تازه ای بشوم در سکوت ها

،،،،،

اینجا عجیب حال و هوایم گرفته است

اینجا عجیب سرد و سیاه است زندگی

اینجا اگر چه شهر دموکراسی من است

،

اما من ازدواج کردم و تو ایران زندگی می کنم

                                              اینو بفهم 

 

+ نوشته شده توسط علی بهمنی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 10:32 |