بهاری شده باشید .این روزا خیلی اتفاقایی که می بایست نمی افتاد افتاد ،البته زیاد هم مطمئن نیستم
پس شما هم زیاد مطمئن نباشید .خوبم خیلی ممنون ،ی سپید و ی غزل سپید و ی ...........
...............
...................
................................
(ی بعد ازظهر دیگه زیر خر سنگای فقه )
مرد با تمام وابستگی زمینی اش
به پرواز فکر می کند
هر چند لانه اش بر بلند ترین شاخه بلند ترین درخت است
اما به زمین متصل است
و این حقیقتی است انکار ناپذیر
دست های کوچکت را سایبان کن روی چشم هام
ببینم کجای این روشنایی بی حد سوزان
سایبانی برای کنار هم نشستنمان پیدا می کنم
من آمده بودم دست هات را بگیرم و تا بلندای کوه برویم
حالا من اینجا میخکوب شده ام و تو مسیر آمده را برمی گردی
به بهانه - باید -
کدام جاده را در پیش بگیرم ؟
شمال شرقی یا جنوب غربی ؟
اینجا هنوز باران از قبله می زند
باد از قبله می آید
و کویر پشت همین کوه پشت به قبله است
هنوز - ظ - خداحافظیم باقی بود که گوشی را گذاشتی
هنوظ به اندازه همین غلط املایی باقیمانده دوستت دارم
حتی اگر ـ باید ـ دوستت نداشته باشم
حتی اگر در ـ مدار باید تو ـ شعر اولین قربانی باشد
حتی اگر کویر نشین شده باشم و بادهایی که از شانه هات می گذرند
به اینجا نرسند .
....................................
...........................
.................
(ششم فروردین ۱۳۸۶)
- بهارنارنج ها - می ریزند بی آنکه بهار
تمام شده باشد
رونالدینهو ! دنیا را شوت کن ببینم می توانی
گل کنی ؟
هم جنس بازی هیچ دردی را درمان نمی کند
درد
درد
تنهائی است
تصنیف -شد خزان- بدیع زاده به پایان می رسد
اما پائیز تازه شروع شده است
آسمان هم زمان در گلوی خیلی ها فرو می رود
ذرات هوا همه را به هم وصل می کنند
اما آنچه بین من و همسر تو مشترک است تنها نفرت است
چرا که هیچ یک از ما نمی توانیم
هم زمان متعلق به هم باشیم
اینجا مثل فیلم های وسترن بوی باروت می دهد
و من تنها با روت نمی توانم ارضاء شوم
باید سکس کنیم شبی باهم
و تا صبح به این فکر کنیم که حالا چه می شود
حالا تو ایستاده ای آنسوی مرزها
حالا تو ایستاده ای و خواب مانده اند
هم خانه هات پشت در خوابگاه تو
در انتظار رویش گنداب مانده اند
شاید چراغ سبز ندادی نشانشان
شاید نخواستی که بخوابی کنارشان
شاید پتوی کوپه تو خیس ابر بود
وقتی کویر رد شده بود از قطارشان
شاید به وجه تازه تو خنده می زنند
زن های مرد دوست و مردان زن پرست
شاید هنوز روحیه ات را نخوانده اند
ارواح بی لیاقت زشت بدن پرست
ساعت درست یک شده و فکر می کنی
جز به قرار ساعت یک ،هر قرار را
باید قرار داد جدیدی ببندمت
ذهن تو فکر می کند آیا فرار را؟
ذهن تو فکر می کند آیا که سالهاست
چیزی برای فکر نکردن نداشتست
ــ ویسکیو قاطی کن تو جو م عرق سگی
گور باباشون بذا بیان بیگیرنمون
بذا بیان وسط میدون امام شلاقمون بزنن
(ــ : اونی که شلاق می زنه پایه خلاف میتی دو چهرس
از وختی پایه قاضی شده ریفیقاشو بوسیده گوذاشته کنار )
ــ میگن بهشتو همین دادگائیا تخسیم می کونن
آخ اینا جای خدا تصمیم می گیرن
ما که نعیدیم خدارو ولی تو اگه دیدیش
اون شیریو که با لعجه ما گفتی فاسشون بوخون
شایت یاتش به ما هم بیاد
*
یادم نیامده است تورا بعد سال ها
بعد هزار سال خدایی که دال ها
با استخوان ران و سرت لانه ساختند
و ریده اند جای نبودت شغال ها
بعد از هزار سال خدایی تو آمدی -
تا پر کنی خیال مرا از سوال ها ؟
بذا خیالتو راحت کنم لوطی ما خودمون خیلی ساله
تو سوال خودمون گیریم
دردمون دردد بی کسیه
پایه ای یه سیگار مگنا سنگین دود کنیم و چن تا شیر مشتی
بزنیم تو رگ ؟
شیر علی بهمنی چیطوره ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--
شیر : همون شعر خودمونه با تلفظ خیر .

