سلام دوست عزیز .ممنون که آمدی به خواندنم... من با تو این شعر را زمزمه میکنم..... مرا با صدای من بخوان
.......................
...........................
...................................
(هیچ پرنده ای توی چشم هاش تخم نداشت)
به گه کشیده مرا و تمام شعر مرا
به گه کشیده مرا او که عاشقش بودم
تمام این همه مدت سوار من بودست
تمام این همه مدت موافقش بودم
عجب کثافت لاشیه احمقی شده است
رئیس حزب چپی که مصدقش بودم
نوشت عاشق من بود و تازه فهمیدم
پماد موضعی روی هق هقش بودم
هزار آینه را خرد کرده تا آخر
که حالی ام کند آئینه دقش بودم
اسیر - موج چرا – شد به ساحلش بردم
و مدعی شده سوراخ قایقش بودم
،،
جز از برای به گا دادنم نمی آید
شریعتی که من خر، مبلغش بودم
حالا تصمیم گرفتم ی مدت برا خودم باشم
میخوام دوباره بچسبم به جمشید گوزو و دارو دستش
صبحا ساعت سه بزنم به کوه شکار کبک
شبا هم بریم ورق بازی و عرق خوری
یا شایدم
به کاهدان بزنم تا طویله پر بشود
علی بهمنی آنسوی میله پر بشود
همیشه آنطرف میله ها پر از حس است
اگر که این طرف از حجم حیله پر بشود
به جاست این که در این ملک گند خر تو خر
کتاب درسی امان از کلیله پر بشود
به جاست این که سوار هزار مخزن نفت
حباب نفت چراغ از فتیله پر بشود
نگاه کن که چه سوراخ گنده ای دارد
چگونه کاسه صبر قبیله پر بشود
ما کون گشاد تر از این حرفا شدیم
دنده هامون پهن تر از این حرفاست
،،،،
بدک نمی شود از عشق نیز دم بزنیم
کمی حوالی عاشق شدن قدم بزنیم
همیشه رونق بازار زائری سکه است
بیا برای دل خسته مان حرم بزنیم
رها کنیم غم نان و فقر مردم را
فقط برای دل خویشتن قلم بزنیم
ولی چگونه چگونه ولی چگونه چه طور؟
چگونه با غم و اندوه راه غم بزنیم؟
پرنده ای که در این سطر ها مجالش نیست
نوشت : رابطه مان را ، بیا به هم بزنیم........../........
