سلام دوستان ، وقتتان به خیر، سفر جاده های اشراق هم به پایان رسید و هر چه هم که خوش گذشته باشد ارزش کم رنگ شدن دوستی ها را به خاطر مدیریت ضعیف سفر نداشت.....به هر حال گذشت ، دلیلی و فرصتی اگر باشد بیشتر خواهم نوشت.................... سال گذشته جشنواره داستان ایرانی در مشهد برگزار شد ... امسال هم دوباره برگزار میشود منتها فراگیر تر ...علمی تر و مطمئنن قویتر ..میتوانید از طریق لینک دوستم آقای محسن سراجی به سایت این جشنواره سری بزنید و در جشنواره شرکت کنید و موضوع آخر که بسیار خرسندم کرد راه افتادن وبلاگ دوست عزیز و شاعر توانای هم استانیم رضا علی اکبری بود با این آدرس http://www.rezaaliakbari.blogfa.com/ که بی شک باید ایشان را یکی از توانا ترین غزلسرایانی بنامم که تا به حال شناخته ام....و مطمئنم که با خواندن کارهایشان به این نتیجه خواهید رسید
..................
.......................................
و اما شعر ..میخواستم سه کار سپید بزنم ...که این غزلسپید تمام شد و...بلند هم تمام شد...گذاشتمشان برای پست بعد.......کاریست که بعد از مدتها دوباره لااقل خودم را سر حال آورد
...........................
.............
........
( وقتی ی دختر بچه بزرگ میشه به فتیله ششم میرسه )
او اشتباه میرود آن راه خسته را
او بی دلیل میزند این درب بسته را
میمیردم که زندگی اش را عوض کند
در گه فرو کند تن قلبی شکسته را
او میرود
[ و البته این رفتن هیچ ربطی به چند وجهی بودن من نداره
چون اونم ی چند وجهیه
برا یکی میره ، برا یکی می آد،
و نه میره، و نه میاد]
زندان زندگی همه را خسته کرده است
از بس همه فقط یکی اند و مزخرفند
بالای مبل هیچ کسی لامپ ماه نیست
تا ساکنان دهکده های های مسقفند
او اشتباه می رود و فکر میکند
دارد برای زندگی اش تازه می شود
کوچک، حقیر، سکس، ولی فکر می کند
دارد برای جامعه اندازه میشود
او اشتباه.......
( البته این نظر ی عاشق مرده به ی دختر که ....هی.... همچین قشنگ... )
من ایستاده است ، و این درد نکبتی است
این که برای دختر( همچین قشنگکی)
من (ی من دیگه ) به خودش فکر میکند
به شیر تازه و عسل و نان سنگکی
به این که باید از همه حالی بگیرد و
در حال هر چه دختر پایه ولو شود
او سکس میکند چه بخواهم چه....این نیاز
تا کی خفه به پای من و آبجو شود
او سکس میکند چه بخواهی چه...سعی کن
تا داف شعری اش بشوی و صفا کنی
تو سکس میکنی چه بخواهی چه... سعی کرد
حالیت کرده باشد و او را رها کنی
او سکس میکنم چه بخواهیم یا که نه
من سکس میکنیم و همه سکس میکند
- خب، مانور دادن رو این کلمه بسه / مخاطبم از این کلمه خستس
عشق هم که خیلی مسخرس
باید کمی تنفر و فحش و سیاست و
روباه را اضافه کنم توی شعر هام
روغن بگیرم از دل گاو برشته ام
تا توی کوچه پخش شود بوی شعرهام
همسایه ها خبر بشوند از کثافتیم
از بوی گند دفن شده زیر پوستم
من اعتراف میکنم این را که چندی است
با هفت هشت دختر بدکاره دوستم
-بابایی تو ی جور به مامان حالی کن که این فقط ی روایت شعریه
اگه سکسی هم بوده ،حسی نبوده
لعنت به من چقدر دروغ است حرفهام
لعنت به من چه قدر حقیقت نوشته ام
از بس دروغ راست نوشتید خل شدم
لعنت به من که از سر عادت نوشته ام
عادت شدست این که بگویم طبیعی ام
عادت شدست این که - مرا خر حساب کن –
امشب دلت بسوزد و....نکبت چه میشود؟
خر شو مرا به حالت دیگر حساب کن
من میرود مگر که کس دیگری تو را
با سکس های هر شبه خوشبخت تر کند
تو میرود مگر که غم دیگری مرا
(مرگ آبدیده تر) بکند سخت تر کند
- آره بابایی به مامانت بگو بگو بابا قول داده از دخترش بنویسه و
ی فرشته مهربون که لباسای سه تا شونو عوض میکنه
......
حالا لباس تازه من میشود پرو
حالا تو دوست دختر یک مرد تازه ای
من یک فروشگاه لباسم، جدید و شیک
تو، مشتری هر شبه این مغازه ای

